باخواني حوادث مربوط به تسخير سفارت اسرائيل در ايران

باخواني حوادث مربوط به تسخير سفارت اسرائيل در ايران

به مناسبت سالروز تسخير سفارت اسرائيل در ايران مروري مختصر به دوران انقلاب مي اندازيم كه منجر به تسخير سفارت (نمايندگي) اسرائيل شد.

اسرائيلي ها در همه شئون كشور نفوذ كرده بودند و روابط گسترده اي با ايران داشتند چنانچه زئب شيف روزنامه نگار اسرائيلي سال 45 در گزارشي پيرامون سفر خود به ايران در روزنامه‌ هاآرتض مي‌نويسد: كه هر چند ايران در اسرائيل نمايندگي كامل سياسي ندارد، اسرائيل نمايندگي سياسي بزرگي در ايران افتتاح كرده است. هيأت نمايندگي اسرائيل در تهران يكي از بزرگترين هيأت‌هاي اسرائيلي در خارج به شمار مي‌‌رود.»(1)

روزنامه يديعوت اخرونوت مورخ 30 تير ماه 1351 مي‌نويسد در ايران سفارت اسرائيل رسمي نيست ولي اگر با مشكلي روبرو شديد راننده تاكسي شما را مستقيماً به ادارة اسرائيلي كه از تمام سفارتخانه‌هاي رسمي فعالتر است خواهد برد.» (2)  

در شهريور ماه 57 كه اسرائيل و مصر تحت نظارت آمريكا بصورت مخفيانه مشغول موافقنامه كمپ ديويد بودند تهران در اوج تظاهرات بود. اسرائيلي‌ها در همان ايام به سازمانهاي اطلاعاتي امريكا هشدار داده شده بود كه رژيم شاهنشاهي ايران قريباً با بحران روبرو خواهد شد ولي سازمانهاي مذكور نسبت به برداشتهاي آن سازمان (اطلاعات و امنيت اسرائيل) مشكوك بودند، هشدار را جدي نگرفتند و بحران ايران را اغراق آميز دانستند و عقيده داشتند كه شاهنشاه قادر به كنترل آن خواهند بود. (3)

اسرائيلي‌ها با حساسيت فوق‌العاده‌اي حوادث ايران را پيگيري مي‌كردند. روزنامه معاريو در 19 شهريور 1357 طي مقاله‌اي نوشت: « اگر واقعاً شاهنشاه ايران از سلطنت بركنار شود و به جاي آن رژيمي اسلامي جايگزين شود، در مورد ميزان مصيبت سياسي و استراتژيكي كه به تمامي جهان آزاد و به خصوص آمريكا وارد مي‌آيد هر چه گفته شود اغراق نيست. اگر خداي ناكرده چنين واقعه‌اي روي دهد، ‌به منافع حياتي كشور اسرائيل نيز در آيندة دور و نزديك لطمه وارد خواهد آمد...» (4)  

اما اسرائيلي ها كه به هيچ وجه حاضر نبودند طعمه اي مانند ايران را از دست بدهند كماندوهايي را به ايران اعزام كردند تا كاري را كه سربازان ايران حاضر به انجام آن نبودند، انجام دهند.

روزنامه هاي صهيونيستي از قتل عام مردم در 17 شهريور را پرده بر مي دارند: روزنامه هاآرتص در شماره 23 اکتبر 1978 و روزنامه داوارد در شماره های 10 و 23 اکتبر و مجله نظامی سیکراهودشیت در شماره 3 نوامبر 1978 نوشتند: اسراییل یک پل هوایی از فرودگاه لود و فرودگاه نظامی «رامات داوید» در نزدیکی حیفا برای رساندن سلاح های ویژه در جهت مقابله با خیل گسترده تظاهرکنندگان علیه دیکتاتور، به ایران ایجاد کرد.. همچنین یک گروهان کماندو و عامل سابوتاژ و عملیات شهری با هواپیماهای شرکت «ال عال» از اسرائیل به تهران فرستاده شدند.

این گروه تابع اداره اطلاعات ارتش اسراییل بود شامل تعدادی از اسرائيلي ها بودند و همه افراد واحد، اونیفورم نظامی ارتش ایران را به تن داشتند. مقامات ایرانی این گروهان صهیونیست را سربازانی که از بلوچستان اعزام شده اند، دراین روزها یک پایگاه کوچک نظامی نزدیک آبادان و بندرعباس که اسراییل آن را اداره می کرد، محل تمرین عملیات ضدشورش شهری اسراییل بود.

خبرنگار روزنامه لوموند نیز در گزارش خود در توصیف از جمعه سیاه در تاریخ 17 سپتامبر همان سال نوشت: «شایعات در شهر حکایت از فرود آمدن سه هواپیمای حامل کماندوهای اسراییلی در فرودگاه مهرآباد در چهارشنبه شب می کرد و آنهاعامل کار کثیفی بودند که سربازان ایرانی حاضر به انجام آن نشدند.»

حضور كماندوهاي اسرائيلي نه تنها سودي براي آنها نداشت بلكه با پخش شدن خبر آن روحيه ضد صهيونيستي مردم شعله ور تر شد بطوري كه حتي در تهران شايع شده بود شاه يهودي است و نام خانوادگي او پاپالوي است كه به پهلوي تغيير داده است. اين را خبرنگار فيگارو چاپ پاريس مي گويد.

لذا حكومت پهلوي تدبير امنيتي را جهت حفاظت از نمايندگي اسرائيل برقرار كرد. روزنامه هاآرتض مورخ 19 شهريور 1357 نوشت:‌ «در بلوار كاخ (خيابان فلسطين فعلي)، در جوار نمايندگي سياسي اسرائيل يك دستگاه تانك مستقر شده است. ولي محافل موثق اظهار داشتندكه نمايندگي مذكور از دولت ايران درخواست ننموده كه اقدامات دفاعي ويژه‌اي بعمل آورد (5)

از آبان ماه 1357 سفارت اسرائيل در حالي بيش از 1500 خانوادة اسرائيلي در ايران اقامت داشتند هواپيمايي ال ـ‌عال، شروع به تخليه اتباع آن كشور نمودند. به رغم دوبار حمله به دفتر شركت هواپيمايي ال ـ عال، هواپيمايي اسرائيل همچنان به پروازهاي عادي خود به ايران ادامه مي‌داد تا هر چه بيشتر اتباع اسرائيل را تخليه نمايند. اما كارمندان سفارت اسرائيل به رغم خطراتي كه جان آنها را تهديد مي‌كرد، به كارشان ادامه مي‌دادند. اسرائيل به دو دليل حاضر نبود پايگاهش را در ايران تعطيل كند. يكي اينكه معلوم نبود كه اگر يوسف هارملين سفير اسرائيل و كارمندانش را به كشورشان احضار مي‌كردند، دوباره اجازه بازگشت به ايران به آنان داده مي‌شود و ديگر اينكه به رغم مهاجرت تعدادي از يهوديان ايراني، هنوز 50 هزار يهودي در ايران باقي مانده بودند. (6)

از طرف ديگر اسرائيلي‌ها سعي داشتند كه با ايجاد فضايي ساختگي، وضعيت يهوديان ايران پس از حكومت شاه را وحشتناك توصيف كنند. تا بدين نحو آنها را مجبور كنند ايران را ترك كنند. (7) اما همزمان تعدادي از بزرگان يهوديان ايران با آيت‌الله طالقاني ديدار كردند و گروههاي يهودي، همراهي خود را با انقلاب اسلامي اعلام داشتند و رهبران انقلاب نيز اعلام داشتند كه يهوديان و ساير اقليتهاي مذهبي نيز حق اظهار نظر درباره تعيين آينده كشور را دارند. (8)

آذر ماه سال 1357 مصادف با ماه محرم بود. نمايندگي ايران در تل‌آويو در گزارشي در آستانه ماه محرم نوشت: «به نظر منابع آمريكايي اگر شاهنشاه ماه محرم را به سلامت بگذراند، اميد موفقيت معظم له بيش از پنجاه درصد خواهد بود.» (9)

در دي ماه 1357 كه شاه به كلي در رفع بحران ناتوان شده بود، سپهبد ربيعي و طوفانيان به ژنرال سگف پيشنهاد كردند كه با موشه دايان و يا عزروايزمن به تهران بيايند تا روحيه شاه راتقويت و او را وادار به اخذ تصميماتي بنمايند. دولت اسرائيل به جاي آنها يوري لوبراني سفير سابق خود را كه دوستان و آشنايان زيادي در ميان اطرافيان شاه داشت به تهران فرستاد. او در 25 دي وارد تهران شد و با طوفانيان و سران ارتش به مذاكره پرداخت. اما گزارشي كه در بازگشت به اسرائيل تسليم كرد به هيچ وجه خوشبينانه نبود. او معتقد بود كه كار رژيم شاه تمام شده است و انقلابيون با اسرائيل رابطه خوبي نخواهند داشت و اسرائيل ديگر نبايد انتظار دريافت نفت از ايران را داشته باشد. (10) و نهايتا 26 دي ماه فرار شاه از ايران، اسرائيلي‌ها را به كلي نا اميد ساخت.

روز 22 بهمن 1357 تنها ساعاتي پس از پيروزي انقلاب و اخراج شاه خائن، مردم به سفارت اسرائيل كه از چند روز قبل اسرائيلي ها آنجا تخليه كرده بودند، هجوم مي برند و پرچم فلسطين را بر سر در آن نصب، و آن را به مردم فلسطين هديه مي دهند و شعار «مرگ بر اسرائيل، زنده باد عرفات، اسرائيل گمشو» سر مي دهند.  

دولت جديد ايران نيز از همة اسرائيلي‌هايي كه داراي مقام رسمي بودند خواستند كه فوراً ايران را ترك كنند. اين حكم اخراج شامل اعضاي هيأت نمايندگي اسرائيل و ‌آژانس يهود و اعضاي هواپيمايي اسرائيل (العال) و نمايندگان شركتهاي مقاطعه‌كار اسرائيلي مي‌شد (11)

هارملين كه همراه با 33 اسرائيلي ديگر هنوز در ايران باقي مانده بودند در مخفيگاه خود از ژنرال سگف ميخواهد با ارتشد قره‌باغي رئيس ستاد ارتش و سرتيپ پرورش معاون اطلاعات نظامي تماس بگيرد و ترتيب محافظت از چند اسرائيلي را كه هنوز در ايران باقي مانده بودند بدهد. اما افسران ستاد از هراقدامي اظهار ناتواني كردند.

دولت بازرگان در 24 بهمن ارتشبد قره‌باغي را بركنار و سرلشكر قرني را به جاي او منصوب كرد. سگف به رئيس دفتر قرني تلفن كرد و از وي خواست ترتيب ملاقاتي با رئيس جديد ستاد ارتش را به منظور تسليم اعتبارنامه‌اش به عنوان وابسته نظامي اسرائيل در ايران بدهد. افسري كه در آن سوي خط بود پس از مدتي سكوت توصيه كرد كه هر چه زودتر از ايران خارج شوند.

اين گروه در تماس دايمي با اسرائيل بودند و بطور مرتب كسب تكليف مي‌كردند. سرانجام مقامات اسرائيلي تصميم گرفتند از مجراي ديپلماتيك براي نجات آنها اقدام كنند. نظر به اينكه هارلودبراون وزير دفاع آمريكا به منظور ارزيابي اهميت سقوط شاه و پيروزي انقلاب ايران به خاورميانه آمده و در بيت‌المقدس به سر مي‌برد، موشه دايان، با وي مذاكراتي به عمل آورد و او موافقت كرد كه اسرائيليها همراه با اتباع آمريكا در 29 بهمن از ايران خارج شوند. به همين ترتيب عمل شد و اسرائيليها با يك هواپيماي مسافربري پان آمريكن به فرانكفورت و از آنجا به اسرائيل رفتند  و بدين ترتيب چند دهه روابط بين شاه و اسرائيل خاتمه داده شد. (12)

سخنگوي رژيم صهيونيستي نيز اعتراف مي كند كه قطع روابط سياسي و اقتصادي ميان ايران و رژيم صهيونيستي زيانهاي فراواني به اقتصاد اين كشور وارد ساخته است. (13)

تحقيق و پژوهش : محمدرضا فصاحت


پي نوشت ها
1-  گزارش شماره 999 مورخه 26/4/45 از صادق صدريه به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، به نقل از مقاله زئب شيف، روزنامه هاآرتض 15/7/1966، سال 49 ـ 1338، كارتن 7، پرونده 45.
2- گزارش شماره 114 مورخ 13/5/51 از تيموري به وزارت خارجه، به نقل از يديعوت اخرونوت، سال 55 ـ 1350، كارتن 2، پرونده 2/109.
3- تلگراف شماره 1123 مورخ 19/10/1357 از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57ـ 1356، كارتن 3، پرونده 4ـ 300.
4- تلگراف شماره 619 مورخ 19/6/1357 از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57ـ 1356، كارتن 3، پرونده 4ـ 300.
5- تلگراف شماره 615 مورخه 19/6/2537، از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57 ـ 1356، كارتن 3، پرونده 4 ـ‌300.
6- سياست خارجي ايران در دوران پهلوي عبدالرضا هوشنگ مهدوي، ص 457.
7- گزارش شماره 2226 / 4 ـ 300 مورخ 30/8/1357، از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57ـ 1356.
8- گزارش شماره 2466 / 4 ـ 300 مورخ 13/10/1357 از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57ـ 1356، كارتن 3، پرونده
9- گزارش شماره 2352/ 4 ـ 300 مورخ 19/9/1357، از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل‌آويو، سال 57ـ 1356، كارتن 3، پرونده
10- سياست خارجي ايران 1357 ـ 1300، منبع پيشين، ص 457.
11- تقويم تاريخ انقلاب اسلامي نشر سروش، سال 1369 ، صفحه 274.
12- سياست خارجي ايران، 1357 ـ 1300، پيشين، به نقل از The Iranian Triangle نوشته ساموئل سگو، صفحه 458.
13- تقويم تاريخ انقلاب اسلامي، نشر سروش، سال 1369،صفحه 282.

منابع:
ايران و تحولات فلسطين، دكتر ولايتي
سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي
مقاله اسرائيل مطرود انقلاب اسلامي ، موسسه مطالعات و پ‍‍ژوهش هاي سياسي
مقاله قتل عام ملت ايران ، روزنامه كيهان، شماره 19299 به تاريخ 21/11/87، صفحه 8 (پاورقي)

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه کردن